نگاه کن که درد پاییز منو تا کجا کشیده
انگاری هیچ کی تو عمرش قد من غصه ندیده
نگاه کن هر چی که ابره واسه درد من میباره
واسه فصل خیس و نمدار دیگه یک قطره نداره
خوب نگام کن بی تو سردم پر واهمه پراز درد
نذار اینجا دل ببازم توی این پاییز دل سرد
درد من از ادما نیست درد من از سادگیمه
دردی که مثل یه بختک رو تموم زندگیمه
من یه مردابی خستم واسم اغوش تو دریاست
درد اغوش تو بودن واسه من مثل یه رویاست
نگاه کن هر چی که ابره واسه درد من میباره
واسه فصل خیس و نمدار دیگه یک قطره نداره
خوب نگام کن بی تو سردم پر واهمه پراز درد
نذار اینجا دل ببازم توی این پاییز دل سرد

فردا شب هفتمین شب رحلت عزیزم مادر خوب و مهربونمه
او رفت و چشمان دردانه اش هنوز منتظر
رفتنت را باور ندارم هر چند که نیمی از بودنم در هیاهوی بین بودن و نبودن رفتن و ماندن گم شده
نفرین به سفر نفرین به فاصله نفرین به انتظاری که هرگز سر نیامد
|